معنی زابگر
6 بازدید
[ گُ ] (اِ) زابغر باشد یعنی نوسکه به رومی. (فرهنگ اسدی طوسی ص ۱۳۶). و آن را زنبلغ نیز گویند. (برهان قاطع): من کنم پیش تو دهان پرباد تا زنی بر کپم تو زابگری.رودکی. گوید منم مهتر بازار شهرها بس کاج خورد مهتر بازار و زابگر.منجیک. و رجوع به زنبلغ در لغت نامه و فرهنگ اوبهی، فرهنگ شعوری و انجمن آرای ناصری شود.
کلمات همقافیه با «زابگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر