معنی زؤام
7 بازدید
[ زُ آ ] (ع مص) (از «زءم») زَأم. سریع مردن. || شدید خوردن. || ترسانیدن کسی را. || پر شدن شکم کسی از سردی تا آنکه لرزه گیرد او را. (از اقرب الموارد). || سخنی گفتن که حق و باطل آن معلوم نباشد: زأم لی کلمةً؛ طرحها لاأدری أ حق هی ام باطل... (از اقرب الموارد). و رجوع به زام شود. || (ص) مرگ بد یا مرگ شتاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زؤام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر