معنی زأرة
5 بازدید
[ زَءْ رَ ] (ع اِ) أجمه. بیشه و اصل در آن همزه است و ابوالحارث (شیر) را مرزبان الزأرة گویند زیرا که رئیس و مقدم بیشه است. (تاج العروس). و این مأخوذ است از مرزبان الفرس که رئیسشان است. (اقرب الموارد). مرزبان الزأره؛ شیر بیشه. (منتهی الارب). || نیستان؛ جای انبوه از نی. (ناظم الاطباء). || مجازاً، بستانی که همچون بیشه پر درخت باشد. (تاج العروس) (اقرب الموارد). و بدین معنی است: زأرة جبار من النخل بسق. (اقرب الموارد). || مجازاً، جماعت شتران و گوسفندان که همچون درختان بیشه، انبوه باشند. (تاج العروس). رجوع به زاره شود.[ زَءْ رَ ] (اِخ) حیی است از ازد سراة. (تاج العروس). رجوع به زارة شود.[ زَءْ رَ ] (اِخ) دهی است ببحرین. (منتهی الارب). قریه ای است بزرگ در بحرین متعلق به عبدالقیس و در آنجا چشمه ای است که آنرا عین الزأرة گویند. این سخن از ابومنصور است و گفته شده که مرزبان الزأره از این قریه است و حدیثی از او معروف است. (تاج العروس).[ زَءْ رَ ] (اِخ) دهی است به طرابلس مغرب. (منتهی الارب). قریه ای است به طرابلس و از آنجا است ابراهیم زاری. (تاج العروس).[ زَءْ رَ ] (اِخ) کوره ای است بصعید. (تاج العروس). قلعه ای است بصعید. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «زأرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر