معنی ریگی
5 بازدید
(ص نسبی) منسوب به ریگ. || ریگدار. (ناظم الاطباء).(اِخ) دهی از بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه. ۵۹۵ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمدهٔ آنجا غلات و پنبه و صنایع دستی آنان کرباس بافی و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).(اِخ) دهی از بخش فیض آباد شهرستان تربت حیدریه. ۱۵۹ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمدهٔ آنجا غلات و صنایع دستی زنان جوال بافی و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).(اِخ) تیره ای از طایفهٔ جانکی سردسیر هفت لنگ. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۵). از طوایف ناحیهٔ سرحدی بلوچستان و مرکب از ۵۶۰۰ خانوار است که در جنوب غربی دزداب الی جنوب کوه تفتان و شوراب مسکن دارند. از چند تیره ترکیب یافته است و از گله داری اعاشه می کنند. زبانشان بلوچی است و نسبت به مذهب بی علاقه می باشند. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ریگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر