معنی ریچار

معنی ریچار

7 بازدید
(اِ) ریچال. (فرهنگ جهانگیری). طعامی است که از جغرات پزند به هر رنگ که خواهند. (شرفنامهٔ منیری). مربا. (ناظم الاطباء) (از برهان). مربا. بوارد. (یادداشت مؤلف): یکی غرم بریان و نان از برش نمکدان و ریچار گرد اندرش.فردوسی. بواسطهٔ جریان بر آتش دوشابی شیرین بدست آوردند... و از سرکهٔ ترش ریچارها پرداختند. (راحةالصدور راوندی). ز ریچارها آنچه باشد عزیز ترنج و به و نار و نارنج نیز.نظامی. مصوص سرایی و ریچار نغز ز بادام و پسته برآورده مغز.نظامی. و سردخانه ها از شیرینی های گوناگون و... و ریچارهای لطیف. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۶۴). به یمینت چه بود کشکنه و بورانی به یسارت چه بود نان و پنیر و ریچار. بسحاق اطعمه. || مربایی که از دوشاب پزند. (از برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || ترشی که افکنند چون هفته بیجار، زالک، خیار ترش، ترشی انبه و چتلانقوس. و معرب آن ریصار است و تازیان جمع آن را رواصیر آرند. (یادداشت مؤلف). آچار. (از غیاث اللغات) (از انجمن آرا). || هر چیز که از شیر گوسپند پزند برهر نحو که باشد. (از برهان) (ناظم الاطباء). پنیری باشد نرم مانند کشت که شیرتازه در آن ریزند و سیاهدانه و دیگر ادویهٔ گرم در آن کنند و نان خورش سازند و در فارس متعارف است. (از آنندراج) (از انجمن آرا): شود بغداد طبع من خراب از بوی داروها چو پیر کازرونی شیر در ریچار می ریزد. بسحاق اطعمه (از آنندراج). || هر سخن درهم و برهمی که کلمات آن به هم مربوط نباشد. (ناظم الاطباء). در شیراز هرکس سخنان درهم و برهم می گوید که با یکدیگر همجنس نباشد، گویند ریچار می گوید و آن را ریچاله نیز می گویند. (آنندراج) (از انجمن آرا). هرسخن درهم و برهم. کلام نامربوط. لیچار. ریچال. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به ریچال شود.

کلمات هم‌قافیه با «ریچار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید