معنی ریوند
7 بازدید
[ ری وَ ] (اِ) راوند و آن اقسامی دارد: ریوند چینی و ریوند فارسی و ریوند سوریانی و ریوند زنگی. (ناظم الاطباء) (از یادداشت مؤلف). دارویی است معروف که اسهال آورد. (برهان) (غیاث اللغات). گیاهی از تیرهٔ ترشکها (هفت بندها) که در حدود ۲۰ گونه از آن شناخته شده و همه متعلق به نواحی معتدله، خصوصاً آسیای مرکزی و غربی هستند. گیاهی است پایا و دارای ساقهٔ خزندهٔ زیرزمینی و گلهای نر و ماده که در انتهای ساقه مجتمع شوند از ساقهٔ خزندهٔ آن که به نام ریشهٔ ریوند موسوم است و همچنین برگهای آن استفادهٔ طبی کنند. گونهٔ خوراکی این گیاه به نام «ریواس» موسوم است. راوند. (فرهنگ فارسی معین): حرارتهای جهلی را حکیمان ز علم و پند گفتستند ریوند.ناصرخسرو. دارد دل اعدای تو سوزی که ندارد آن سوز به کافور و به ریوند شکسته. سوزنی. قرصهٔ شمس شود قرصهٔ ریوند ز لطف بهر تفته جگران کآفت گرما بینند.خاقانی. رجوع به راوند شود.[ ری وَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. دارای ۱۰۸ آبادی و ۱۵۳۹۴ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ ری وَ ] (اِخ) دهی از بخش داورزن شهرستان سبزوار. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ ری وَ ] (اِخ) دهی از بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ ری وَ ] (اِخ) نام کوهی بوده در شمال غربی سبزوار که پشت ویشتاسپان نیز می خوانده اند و گشتاسب پس از گرویدن به دین زرتشت آتشکدهٔ آذربرزین مهر را در آنجا بنیان نهاد. رجوع به مزدیسنا و تأثیر آن در ادب پارسی ص ۲۱۶ و ۲۱۷ و ایران در زمان ساسانیان ص ۱۹۱ شود.
کلمات همقافیه با «ریوند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر