معنی ریف
8 بازدید
[ رَ ] (ع مص) به زمین گیاهناک رسیدن. || چریدن ستور زمین علفناک را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).(ع اِ) زمین با کشت و علف. ج، اَریاف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زمین آبادان. زمین با کشت و درخت. (دهار). مرغزار چریدن. (تاج المصادر بیهقی). || فراخی در مأکل و مشرب. || جای سبزه و آب و کشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ساحل. شاطی. کنار. کناره. کرانه. زمینهای نزدیک آب. (یادداشت مؤلف). هرزمین که قریب به آب باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ رَیْ یِ ] (ع ص) پرحاصل. حاصلخیز. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).(اِخ) حاشیهٔ باریکی است در ساحل بحرالروم (مدیترانه)، در کنار تنگهٔ جبل طارق، در شمال مراکش که سابقاً متعلق به اسپانیا بود و فرانسه و اسپانیا جنگهای خونین در این محل کردند تا اسپانیا توانست آنجا را در تصرف خود بگیرد. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ریف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر