معنی ریش شدن
7 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) مجروح شدن. زخم شدن. (یادداشت مؤلف). انعقار. (تاج المصادر بیهقی). قرح. (از تاج المصادر بیهقی) (دهار). اعتقار: انعقار؛ پشت ریش شدن ستور. (منتهی الارب): ایوب همچنان به عبادت مشغول شد و آن دردها زیاد شد از فرق تا قدم همه ریش شد. (قصص الانبیاء ص ۱۳۸). به قضا سه اسب خداوندم در زیر من ریش شده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۹). خدایا دلم خون شد و دیده ریش که می بینم انعامت از گفت بیش. سعدی (بوستان چ دکتر یوسفی ص ۱۷۴). ز پنجه درم پنج اگر کم شود دلت ریش سرپنجهٔ غم شود. سعدی (بوستان). || جدا شدن تارهای جامه از یکدیگر. بیرون شدن تارهایی از جامه. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ریش شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر