معنی ریشی
6 بازدید
(حامص) ریش بودن. مجروح بودن. زخمی بودن. زخم بودن. جراحت داشتن. (از یادداشت مؤلف): اربیاسوس گوید: طویل (از زراوند) ریشی رحم را موافق تر است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).(اِخ) دهی از بخش صفی آباد شهرستان سبزوار. دارای ۱۱۰ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمدهٔ آنجا غلات و پنبه و میوه و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «ریشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر