معنی ریشکن
4 بازدید
[ کَ ] (نف مرکب) آنکه کوشش بیهوده می کند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). نامراد و محروم. (ناظم الاطباء): از هر کنار مشرق عرض تجلی اش مه ریش کن برآمد و خور ریشخند شد. زلالی خوانساری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ریشکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر