معنی ریشهکن
8 بازدید
[ شَ / شِ کَ ] (ن مف مرکب) مستأصل و بیخ برکنده. (آنندراج). - ریشه کن ساختن؛ از بیخ و بن برکندن. ریشه کن کردن : گر چنین آهنگ خواهد شد سرود قمریان سروها را ریشه کن می سازد از بستان ما. صائب (از آنندراج). - ریشه کن شدن؛ از بیخ و بن برکنده شدن. - ریشه کن کردن؛ از بیخ و بن برکندن. ایعاء. استیصال. از بن برانداختن. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ریشهکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر