معنی ریشناک
6 بازدید
(ص مرکب) خسته. ریشدار. مجروح. (از ناظم الاطباء). پرقرحه. ریشدار. صاحب قرحه. قَرِح. قریح. مقروح. مجروح. (از یادداشت مؤلف): رمض؛ ریشناک شدن جگر. (منتهی الارب): بود یک مسکین عازرنام بر در آن توانگر افتاده بود، ریشناک و دردناک. (دیاتسارون ص ۳۰۴).
کلمات همقافیه با «ریشناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر