معنی ریشخند کردن
7 بازدید
[ خَ کَ دَ ] (مص مرکب) تمسخر کردن. استهزا و مسخره نمودن. (ناظم الاطباء). استهزاء کردن. مسخره کردن. تمسخر نمودن. دست انداختن. (یادداشت مؤلف): آتشی کآب را بلند کند بر تن خویش ریشخند کند.سنایی. ساعتی دستبند می کردند برسمن ریشخند می کردند.نظامی. ریشخندی کرده اند آن منکران بر مثلها و بیان ذاکران.مولوی. ای بسا ریشخندها که فلک برتکاپوی خر سوار کند.عمادی شهریاری. کند زعفران سبزه را ریشخند که شد سنبلش برگل پنبه بند. ملاطغرا (از آنندراج). || فریفتن به زبان، چنانکه بچه را. تی تال. طفل را به سخنانی بی اصل و وعده های راست یا دروغ آرام کردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ریشخند کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر