معنی ریشتن
6 بازدید
[ تَ ] (مص) رشتن و ریسمان کردن. (ناظم الاطباء). غزل. رشتن. (یادداشت مؤلف). ریستن. ریسیدن. (آنندراج). رجوع به مترادفات کلمه شود. || کوشش کردن. || آهسته سخن گفتن. || معاف کردن. عفو نمودن. آزاد کردن. رهانیدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ریشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر