معنی ریزگی
7 بازدید
[ زَ / زِ ] (حامص) صفت و حالت ریزه. کوچکی و خردی. (ناظم الاطباء): به ریزگی منگر دانهٔ سپندان را. ؟ (از یادداشت مؤلف). || (اِ) پاره و تراشه. || ذره. || پول خرده، مانند پنجشاهی و دهشاهی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ریزگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر