معنی ریزهخوار
7 بازدید
[ زَ / زِ خوا / خا ] (نف مرکب) ریزه خور. که خرده های ریز پس ماندهٔ کسی را بخورد. ریزه خور: درگاه سیف دین را نقد است خوان رضوان ادریس ریزه خوارش و ارواح میده آور. خاقانی. جهد کن تا ریزه خوار خوان دل باشی از آنک نسر طائر را مگس بینی چو دل بنهاد خوان. خاقانی. - ریزه خوار احسان یا نعمت یا انعام کسی؛ متنعم از نعمت و احسان وی. مرهون منت و احسان او: ریزه خوار خوان انعام توایم. (از یادداشت مؤلف). رجوع به ریزه خور شود.
کلمات همقافیه با «ریزهخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر