معنی ریزانیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) ریزاندن. (ناظم الاطباء). ریختن به معنی متعدی: داءالثعلب موی سر بریزاند. (یادداشت مؤلف): سح؛ ریزانیدن آب. سکب؛ ریزانیدن آب. (تاج المصادر بیهقی): اگر سوزان و تیز بودی موی را بریزانیدی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || ریزه ریزه کردن: ریزانیدن حصاة و بریزانیدن حصاة؛ ریزریز کردن آن. تفتیت آن: این دارو سنگ گرده بریزاند. (یادداشت مؤلف). || ریختن. (یادداشت مؤلف). رجوع به ریزاندن شود.
کلمات همقافیه با «ریزانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر