معنی ریزاندن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) ریزانیدن. ریختن. ریختن کنانیدن. (ناظم الاطباء): درخت را بجنبان تا خرما بریزاند. (قصص الانبیاء ص ۲۰۵). به تنگی بریزاندت روی رنگ چو وقت فراخی کنی معده تنگ. سعدی (بوستان). || ریزه کردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ریزاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر