معنی ریدمان
19 بازدید
[ دِ ] (اِمص) ریدن. تغوط. - ریدمان کردن؛ در زبان بی ادب عامیانه، شکم راندن. (یادداشت مؤلف). - || کاری را خراب و نابسامان کردن.
کلمات همقافیه با «ریدمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر