معنی ریختگی
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (حامص) ریزش و سفک. (ناظم الاطباء). ریزش. (فرهنگ فارسی معین)... برد و حال نیک نشان دهد [ برآمدن نفث به یکبار ] یکی ریختگی ماده دوم برآنکه قوه قوی است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || هر چیز روان شدهٔ در قالب ریخته. (از ناظم الاطباء). || در قالب قرار گرفتن فلز. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ریختگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر