معنی ریختنی
5 بازدید
[ تَ ] (ص لیاقت) پاشیدنی. و افشاندنی و افگندنی و هر چیز که قابل و سزاوار جریان و افشان باشد. (ناظم الاطباء). - دورریختنی؛ هر چیز بیکار و بیفایده. (ناظم الاطباء). || نثار خواه گل باشد و یا زر. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از برهان). کنایه از نثار باشد. (انجمن آرا): وز مژه در پای شه ارجمند ریختنی های گهر می فکند. امیرخسرو دهلوی (از انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «ریختنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر