معنی ریبال
(ع اِ) رئبال. شیر بیشه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شیر که اسد باشد. (آنندراج) (منتهی الارب). رجوع به رئبال شود. || گرگ. (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص) پلید: لص ریبال؛ دزد خبیث. (آنندراج). ذئب ریبال؛ ای خبیث. (منتهی الارب). || گیاه پیچیده. (ناظم الاطباء). گیاه مالیده و درهم پیچیده. (آنندراج) (منتهی الارب). || پیرمرد ضعیف و ناتوان. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || دزد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ریبال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر