معنی ریاحی
11 بازدید
(ص نسبی) منسوب است به ریاح بن یربوع که از تمیم می باشد. (از الانساب سمعانی). || منسوب است به ریاح بن عوف... ریان که بطنی از جرم است. (از لباب الانساب).[ رَ ] (ص نسبی، اِ) نوعی از کافور. (ناظم الاطباء). نوعی کافور قوی الرائحه. ابن بیطار گوید: گل و برگ این درخت بوی کافور دهد. کازمیرسکی مصحح دیوان منوچهری گوید: کافور رباحی غلط است و صحیح ریاحی است چون کافور از رباح یعنی حیوان مانند گربه نیست بلکه کافور خوب از قیصور است که بر طبق افسانهٔ شاه آنجا ریاح نام آن را یافت. (یادداشت مؤلف): گویی به مثل بیضهٔ کافور ریاحی بر بیرم حمرا بپراکنده ست عطار.منوچهری. وندر دل آن بیضهٔ کافور ریاحی ده نافه و ده شاخکک مشک نهان است. منوچهری. رجوع به ریاح و رباحی شود.
کلمات همقافیه با «ریاحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر