معنی ریاح

معنی واژه ریاح

0 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) می. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء) || رواح. (ناظم الاطباء). اول شب، گویند: خرجوا بریاح من العشی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شبانگاه. (آنندراج).
(ع اِ) رَیاح. رواح. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به رَیاح در معنی اخیر و رواح شود. || جِ ریح به معنی باد. (منتهی الارب) (دهار). ریاح چهارگونه است: جنوب و آن باد قبله است و شمال که از شمال می وزد و صبا که آن از خاور می وزد و دبور که آن از باختر می وزد، باد پنجمین را نیز بدان افزوده اند و آن گردباد است که وزیدنگاه آن مشخص نیست و نکباء نامیده می شود. (از اقرب الموارد): گفتم حرارتست هم او مادر او ریاح گفتا برودتست زمین را درو پدر. ناصرخسرو. زهی هوا را طواف و چرخ را مساح که جسم تو ز بخار است و پرتو ز ریاح. مسعودسعد. در فضای هوا رعد و برق و سحاب و ریاح و شهاب موجود گردانید. (سندبادنامه ص ۲). - ریاح اربعه؛ صبا و دبور و جنوب و شمال است. (یادداشت مؤلف). - ریاح الصبیان؛ ریح الصبیان. رجوع به ریح الصبیان در ذیل مادهٔ ریح شود. - ریاح غلیظة؛ ریح غلیظة. رجوع به ریح غلیظة در ذیل مادهٔ ریح شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید