معنی رگ تلخی
6 بازدید
[ رَ گِ تَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) تلخی که در گلاب باشد. (آنندراج): آن گل چو در عرق شود از آتش عتاب چین چین او رگ تلخی است در گلاب (کذا). حاجی طالب نصیب اصفهانی (از آنندراج). - رگ تلخی داشتن؛ دارای طعم مایل به تلخی (تلخوش) بودن (میوه و غذا).
کلمات همقافیه با «رگ تلخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر