معنی رگه
10 بازدید
[ رَ گَ / گِ ] (اِ) هر یک از طبقات خشت و آجر که بنا چیند. (یادداشت مؤلف). رشتهٔ خشت. (مهذب الاسماء ذیل لغت ساف و عرق). رج. رگ. رجوع به رگ شود. || یک رشته خون و مانند آن در مایعی دیگر. خون باریک و دراز در میان خلط. (یادداشت مؤلف). || اصل و نسب. گوهر. نژاد. رگ. رجوع به رگ شود. - دورگه؛ دوتیره. انسان یا حیوانی که پدرش از یک نژاد و مادرش از نژاد دیگر باشد و یا پدرش از یک رنگ و مادرش از رنگ دیگر باشد. - دورگه شدن صدا؛ درشت شدن صدای پسر هنگام رسیدن به حد بلوغ. - صدای دورگه؛ صدایی که دارای نوعی گرفتگی و خشونت خاصی باشد.[ رَ گَ ] (اِخ) رجوع به «رَگَ» و «ری» شود.
کلمات همقافیه با «رگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر