معنی رگشناس
7 بازدید
[ رَ شِ ] (نف مرکب) رگ زن. فصاد و جراح. (آنندراج). || آنکه کارش شناختن رگها باشد. رجوع به رگ شناسی شود.
کلمات همقافیه با «رگشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر