معنی رگبند
5 بازدید
[ رَ بَ ] (اِ مرکب) به عربی جبیره و بهندی پطی نامند و آن خون را بازدارد. (آنندراج) (غیاث اللغات). تسمه ای است فصادان را که روی محل فصد بر بازو بندند. (شعوری). جبیره و رفاده ای که بروی رگ فصدکرده و جراحت بندند. (ناظم الاطباء). هر دستمال و پارچه ای که در جراحی بر رگهای نشترخورده بندند. رفاده. (منتهی الارب ذیل مادهٔ رفد). معصب. (تفلیسی) (ملخص اللغات). عصابه. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «رگبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر