معنی رکین
16 بازدید
[ رَ ] (ع ص) کوه بلنداطراف بزرگ جوانب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مرد استواررای و آهسته و آرمیده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مرد آهسته و آرمیده. (آنندراج) (غیاث اللغات). خردمند. (مهذب الاسماء). مرد آهسته. (دهار). موقر. باوقار. (فرهنگ فارسی معین). مرد استوار همانند کوه. (از اقرب الموارد). مجازاً رزین. ساکن. وقور. (یادداشت مؤلف). || عالی الارکان. شدیدالارکان. استوار: رکن رکین. (یادداشت مؤلف). محکم و استوار. (آنندراج) (غیاث اللغات). رکن رکین؛ ستون استوار و محکم و ثابت و برقرار. (ناظم الاطباء). || ثابت. برقرار. (فرهنگ فارسی معین).[ رُ کَ ] (ع اِ) کلاکموش. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || موش. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ رُ ] (اِخ) دهی از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان. سکنهٔ آن ۳۴۳ تن است. آب آن از قنات. محصول عمدهٔ آنجا غلات و حبوب و انگور و صیفی. صنایع دستی زنان آنجا قالیبافی. راه آن اتومبیلرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ رُ ] (اِخ) دهی از دهستان وفس عاشقلو بخش رزن شهرستان همدان. سکنهٔ آن ۲۸۶ تن است. آب آن از قنات. محصول عمدهٔ آنجا غلات و لبنیات و انگور و صیفی. صنایع دستی زنان آنجا قالیبافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «رکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر