معنی رکم
7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) برهم نشاندن و فراهم آوردن چیزی را بر چیزی تا توده گردد، مانا به تودهٔ ریگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). برهم نهادن. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی). برهم نشاندن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی).[ رَ کَ ] (ع اِ) ابر برهم نشسته. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ابر برهم نشسته و هر چیز مانند آن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر