معنی رکز
5 بازدید
[ رَ ] (ع مص) برزمین زدن نیزه را و سپوختن در آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نیزه در زمین فروبردن. (دهار). نیزه فروبردن. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || برجستن رگ و پریدن آن. (منتهی الارب) (آنندراج). اختلاج؛ پریدن رگ. (ناظم الاطباء). || ثابت کردن. بپای کردن. (فرهنگ فارسی معین) (از اقرب الموارد). || صاحب رکاز شدن. (ناظم الاطباء).[ رِ ] (ع اِ) حس. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || آواز نرم. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن جرجانی) (دهار) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آواز ضعیف. ج، ارکاز. (یادداشت مؤلف). صوت خفی. (اقرب الموارد). || مرد دانا وعاقل و جوانمرد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رکز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کز» برای سرودن شعر