معنی رکح
5 بازدید
[ رَ ] (ع مص) اعتماد نمودن و تکیه کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ رُ ] (ع اِ) بینی کوه. ج، رُکوح و اَرکاح. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رکن کوه. (از اقرب الموارد). || ناحیهٔ کوه. (از اقرب الموارد). کرانه و ناحیهٔ کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بنیاد. ج، اَرکاح. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اساس. ج، ارکاح. (اقرب الموارد). || ساحت خانه و میان سرای. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ساحت خانه. (از اقرب الموارد). || ناحیهٔ پس سرای. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ابوعبیده گفته است: ناحیهٔ خانه از پشت آن گوییا آن فضای بدون بناست. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رکح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کح» برای سرودن شعر