معنی رکبة
6 بازدید
[ رُ بَ ] (ع اِ) بیخ صلیانیه. که نباتی است دشتی. (منتهی الارب). بیخ بریدهٔ صلیانیه که نباتی است دشتی. (آنندراج) (از اقرب الموارد). بیخ بریدهٔ صلیان. (ناظم الاطباء). صدف البواسیر. (یادداشت مؤلف) (از تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به صدف البواسیر و صلیانیه شود. || زانو یا جای باریکی ساق و ذراع ستور یا آرنج از هر حیوان. ج، رُکبات و رُکُبات و رُکَبات و رُکَب. و کذلک کل ماکان علی فُعلَة الا فی ذوات الیاء فانهم لایحرکون موضع العین منه بالضم و کذلک فی المضاعف. (منتهی الارب). زانو. جای باریکی ساق. ذراع ستور. (ناظم الاطباء). زانو. (دهار) (آنندراج) (از معجم البلدان). پیوندگاه میان قسمت پایین اطراف ران و قسمت بالای ساق پا، و گویند آرنج ذراع از هر چیز. و در مثل است: «شر الناس من ملحه علی رکبة» برای کسی که زود خشمگین شود و نیز برای اشخاص بیوفا زده می شود. (از اقرب الموارد). رجوع به زانو شود. - رکبةالدجاجة (اصطلاح نجوم)؛ با رکبةالرامی دوستاره اند. (از اقرب الموارد). رجوع به رکبةالرامی شود. - رکبةالراس؛ روشن ترین ستارهٔ صورت قوس که بر زانوی راست اسب است. (یادداشت مؤلف). رجوع به قوس شود. - رکبةالرامی. (اصطلاح نجوم). با رکبةالدجاجة دو ستاره اند. (از اقرب الموارد). رجوع به ترکیب رکبةالدجاجه شود.[ رِ بَ ] (ع اِ) نوعی از برنشست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برنشست. اسم است رکوب را. (منتهی الارب) (آنندراج). برنشست. (ناظم الاطباء). رجوع به رکوب شود.[ رَ بَ ] (ع اِ) شترسواران کمتر از رکب. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به رَکب شود.[ رِ کَ بَ ] (ع ص، اِ) جِ راکِب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به راکب شود.[ رُ بَ ] (اِخ) وادیی است به طائف. (منتهی الارب). گویند نام وادیی است در طایف و نیز گویند کوهی است در حجاز. زمخشری گوید: مفازه ای است که در مسافت دو روز از مکه واقع شده و امروز طایفهٔ عدوان در آنجا سکونت دارد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رکبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر