معنی رکب
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) شترسواران ده عدد و افزون. اسم جمع است یا جمع و گاهی برای اسب سواران هم باشد. ج، اَرکُب و رُکوب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). شترسواران اسم جمع است و گویند جمع است بر خلاف اصل و گاهی بر اسب سواران نیز اطلاق شود. (از اقرب الموارد). جِ راکِب. (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۳). کاروان. (یادداشت مؤلف): و ما مثلی و مثل الدنیا الا کرکب نزل فی ظل شجرة فی یوم حار ثم استراحَ ساعة و ترکها. (قصص الانبیاء ص ۲۲۹)؛ یعنی مثل من و دنیا مثل کاروانی است که در فصل گرمای تابستان در زیر درختی منزل کند چندان که از گرما بیاساید و از نسیم صبا استراحتی کند و رخت دربندد و از آنجا حرکت کند. (یادداشت مؤلف). سواران [شتر، اسب ]. بعضی آن را اسم جمع و برخی ج، راکب دانسته اند و جمع رکب، اَرکُب و رُکوب غیر متداول است. (فرهنگ فارسی معین). || زانو. (دهار). || موش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح موسیقی) شعبهٔ شانزدهم از شعب بیست و چهارگانهٔ موسیقی، و آن سه نغمه است به ترتیبی معین، و اهل عمل گویند رکب چهارگاهی است محط بر دوگاه که از طرفین به چند نوع اضافت کنند. این شعبه با «راهوی»، «اصفهان»، «حسینی»، «زیرافکند» مناسب است. (فرهنگ فارسی معین).[ رَ کَ ] (ع مص) برنشستن بر مرکب. (از ناظم الاطباء). برنشستن. (دهار). || گناه ورزیدن. (از ناظم الاطباء). || کلان زانو گردیدن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ رَ ] (ع مص) زدن بر زانوی کسی یا موی کسی را گرفته زانوی خود را بر پیشانی او زدن یا پیشانی کسی را بر زانوی او زدن: رکبه رکباً. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بر زانو زدن. (دهار) (از تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی).[ رَ کَ ] (ع اِ) زهار یا بن آن یا شرم زن یا ظاهر آن. ج، اَرکاب و اَراکیب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). زهار. ج، ارکاب. (مهذب الاسماء). زهار زن. ج، ارکاب. (دهار). || بن ران که برآن گوشت شرم زن است و خاص است زنان را و یا در مرد و زن هر دو شامل می شود. ج، ارکاب. جج، اراکیب. (ناظم الاطباء).[ رُ کُ ] (ع اِ) جِ رُکبَة. (منتهی الارب) (دهار). زانوان. زانوها. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به رکبة و زانو شود. || جِ رِکاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جِ رکاب، به معنی شتران که بدان سفر کرده شود و رکاب زین. (از آنندراج). رجوع به رکاب شود.[ رُ کَ ] (ع اِ) جِ رُکبَة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به رکبة شود.[ رَ ] (اِخ) یا رَکَب مصری صحابی است یا تابعی و پدر قبیله ای است. (منتهی الارب). بنی اشعر را به سه قبیله نسبت می کنند: حنیکه و رکب و بنوناحیه. (تاریخ قم ص ۲۸۳).[ رُ کُ ] (اِخ) شهری است به یمن (منتهی الارب). از روستاهای یمن است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر