معنی رژه
5 بازدید
[ رَ ژَ / ژِ ] (اِ) ریسمانی که بنایان براستی آن دیوار سازند. (ناظم الاطباء). ریسمانی که بنایان براستی آن دیوار سازند و آنرا رزه پهنا نیز گویند. (آنندراج) (برهان). امام. (نصاب الصبیان). امام. زیج. ریسمان کار. (یادداشت مؤلف). و رجوع به رزه شود. || طناب بود. (لغت فرس اسدی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ نخجوانی) (فرهنگ اوبهی) (از شعوری ج ۲ ص ۱۵). || شریطه یعنی ریسمانی که دو سر آن را به جایی نصب کنند و بروی آن جامه و لنگی و مانند آن اندازند. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از برهان). بند که جامه بدان افکنند تا خشک شود. (دهار) (از شعوری ج ۲ ص ۱۵). ریجَه (در تداول اهالی خراسان): جامه درافکند در رژه چو درآمد پس به تماشای باج زی شجر آمد. نجیبی (از آنندراج). و رجوع به رزه شود. || رزه. (ناظم الاطباء). همان رزه است. (انجمن آرا). || حاشیه و سجاف و لبه و کناره. (ناظم الاطباء). || بجای کلمهٔ فرانسوی دفیله اختیار شده. (لغات فرهنگستان). عبور صفهای سربازان از برابر فرمانده. دفیله. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «رژه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژه» برای سرودن شعر