معنی رو گردانیدن
7 بازدید
[ گَ دَ ] (مص مرکب) رو گرداندن. گذاشتن و ترک کردن. (ناظم الاطباء). اعراض کردن. (آنندراج) (مجموعهٔ مترادفات ص ۴۴). روی گردانیدن. اعراض. لُهیان. (یادداشت بخط مؤلف): ذأر؛ رو گردانیدن از چیزی. (منتهی الارب). فجر، فجوره، فجره؛ رو گردانیدن از حق. (منتهی الارب). و رجوع به رو گرداندن و روگردانی و روی گرداندن شود.
کلمات همقافیه با «رو گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر