معنی روی درکشیدن
7 بازدید
[ دَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) پنهان شدن. مختفی گشتن. روی برتافتن. (یادداشت مؤلف): رسول گفت یا فاطمه... این نه آن کس است که روی از وی درکشند. (قصص الانبیاء ص ۲۴۳). [ حقه ] به خزانه دار شاه سپرد و روی درکشید و پنهان شد. (نزهت نامهٔ علایی). برون رفت و روی از جهان درکشید چو عنقا شد از بزم شه ناپدید.نظامی. به نفرت ز من درمکش روی سخت. (بوستان).
کلمات همقافیه با «روی درکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر