معنی رویگشاده
6 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) آنکه چهره اش بی حجاب باشد. (فرهنگ فارسی معین). طلق الوجه. برهنه روی. (یادداشت مؤلف): روی گشاده ای صنم طاقت خلق می بری چون پس پرده می روی پردهٔ صبر می دری. سعدی. || خندان. بشاش. (فرهنگ فارسی معین). گشاده روی.
کلمات همقافیه با «رویگشاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر