معنی رویزرد
6 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) زردروی. (یادداشت مؤلف). ترسان. بیمناک. کنایه از پریشان و زار و ناتوان است : من از بینوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد.سعدی (بوستان). || شرمسار. شرمنده. خجل. (ناظم الاطباء): چرا گوید آن چیز در خفیه مرد که گر فاش گردد شود روی زرد. سعدی (بوستان). || تباه و ناسازگار: ز گفتار او هیچگونه مگرد چو گردی شود بخت تو روی زرد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «رویزرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر