معنی روگاه
6 بازدید
(اِ مرکب) سرلوح کتاب. (ناظم الاطباء). دیباچه. (برهان) (صراح اللغة). دیباچهٔ کتاب. (آنندراج) (انجمن آرا). || طرف بالای جامه. (ناظم الاطباء). دست بالای جامه. (از برهان). حاشیه و سجاف جامه. (ناظم الاطباء). علم جامه. (آنندراج) (از انجمن آرا). || مشهور. معروف. پیشوا. مقتدا. (یادداشت بخط مؤلف) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از انجمن آرا). پیشوای قوم و پیشوای ملت. (از برهان): ادم؛ پیشوای قوم و روگاه آنها که شناخته شوند به او. گویند: هو ادم اهله؛ او روگاه اهل و مقتدای آنهاست. (منتهی الارب). || سرهنگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «روگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر