معنی روپوش
6 بازدید
(نف مرکب / ن مف مرکب، اِ مرکب) هر چیزی که روی چیز دیگر را بپوشاند. (فرهنگ نظام) (برهان قاطع). پرده. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). آنچه بر روی کسی یا چیزی درکشند تا از برف و باران و آفتاب و گرد و خاک و نظر مردمان و پشه و جز آن نهان و در امان ماند، مانند روپوش کجاوه و روپوش گهواره : بازدان کز چیست این روپوشها ختم حق بر چشمها و گوشها.مولوی. لیک چون در رنگ گم شد هوش تو شد ز نور آن رنگها روپوش تو. مولوی. در بشر روپوش گشته آفتاب فهم کن واللََّه اعلم بالصواب. مولوی (از آنندراج). || برقع. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). || مقابل زیرپوش. جامه ای بلند و گشاد که از روی تمام جامه ها پوشند مانند روپوش پزشکان جراح هنگام عمل و روپوش پرستاران و کارگران و دختران دانش آموز. || مطلا. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). فلز پستی که روی آن فلز بالاتری کشیده شده باشد مثل مفضض و مطلا. (فرهنگ نظام). ملمع. (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج). ملمع و مطلا. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی): و در دستگاه نقده سازی طلا، روپوش صدپنج معمول است و اگر زربفت بسیار زرین سنگین مقرر شود که بافته شود اعلی را صدده، و اعلای اعلا را صدپانزده روپوش می کنند. (تذکرةالملوک بخش نخست ص ۲۲). || هر چیز که ظاهر او مخالف باطن باشد. (آنندراج). کنایه از هر چیزی که ظاهراً و باطناً خلاف یکدیگر باشد. (انجمن آرا). هر چیز که ظاهر و باطن آن به یک نوع نباشد. (ناظم الاطباء). || (ن مف مرکب) روپوشیده. (آنندراج). مخفی شده و پنهان گشته از نظر. (ناظم الاطباء). || (اِمص مرکب) روپوشی : از پی روپوش صندل بر جبین مالیده ایم ورنه سر را از برای درد میداریم ما. صائب (از آنندراج). || (فعل امر) امر بدین معنی. (آنندراج) (برهان قاطع). امر از رو پوشیدن. رجوع به رو پوشیدن شود.
کلمات همقافیه با «روپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر