معنی رومال
12 بازدید
(اِ مرکب) پارچه ای که بدان روی را پاک کنند. دستمال و ابزاری وبشگیر. (ناظم الاطباء). مندیل. دستمال. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). پارچه ای که بدان روی را از غبار و جز آن پاک کنند. (آنندراج). دستمال. دستمال بزرگ: سری که درد نمی کند رومال چرا باید بست. در لهجهٔ مردم چهار محال و پاکستان، دستمال. (یادداشت مؤلف). - رومال سیاه؛ چون پردهٔ مشکین و پردهٔ نیلوفری که بستن آن بر چشم آشوب گرفته معمول است. (آنندراج): بست رومال سیه بر چشم آن آرام جان گشت آهویی درون خیمهٔ لیلی نهان. صائب (از آنندراج). || چارقد. (یادداشت مؤلف). دستار. (لغت محلی شوشتر. || نوعی از کبوتر. || (نف) امردباز. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رومال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر