معنی روفتن

معنی روفتن

7 بازدید
[ تَ ] (مص) جاروب کردن و پاک کردن. (از ناظم الاطباء). رفتن. مصدر دیگر غیر مستعمل آن رویش یا روب است. روبیدن. پاک کردن. جاروب کردن. خاشاک جایی را بیرون کردن. با جاروب یا جامه ای همه را بردن. (یادداشت مؤلف): به نیم گرده بروبی به ریش بیست کنشت به صد کلیچه سبال تو شوله روب نرفت. عمارهٔ مروزی. چه بایدت کردن کنون بافدم مگر خانه روبی چو روبه بدم.ابوشکور. به شبگیر سرگینش بیرون بری بروبی و خاکش به هامون بری.فردوسی. بساط زرکش او را به روی روبد ماه زمین همت او را به سر کشد کیوان.فرخی. به چوب و لگد راه را کوفتند به نیرنگها برف را روفتند.نظامی. به فرمان شه راه می روفتند گریوه به پولاد می کوفتند.نظامی. خانهٔ دوستان بروب و در دشمنان مکوب. (گلستان). - شوله روب؛ رفته گر. (یادداشت مؤلف): به نیم گرده بروبی به ریش بیست کنشت به صد کلیچه سبال تو شوله روب نرفت. عمارهٔ مروزی. - فروروفتن؛ رفتن. روفتن. پاک کردن. زایل کردن : به سلطانی چو شه نوبت فروکوفت غبار فتنه از گیتی فروروفت.نظامی. || سودن و مالیدن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «روفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید