معنی روضه
14 بازدید
[ رَ ضَ / ضِ ] (ع اِ) نوحه سرایی بر مصائب اهل بیت رسول (ص) به نثر. مأخوذ از روضةالشهداء تألیف ملاحسین واعظ کاشفی، مقابل تعزیه که نوحه سرایی به نظم است. (از یادداشت مؤلف). ذکر مصیبت حضرت حسین. ملاحسین کاشفی معاصر سلطان حسین بایقرا و امیر علیشیر نوایی در قرن دهم هـ . ق. کتابی در این مورد به نام روضةالشهدا نوشت که در مجالس سوگواری آن حضرت عیناً آن کتاب را برای مردم می خواندند و خوانندگان را روضةالشهدا خوان می گفتند و کم کم روضةالشهداخوان را روضه خوان گفتندی و کلمهٔ روضه را بر ذکر مصیبت اطلاق نمودندی. (ناظم الاطباء). - روضهٔ ماه محرم؛ مجمعی که در ایام عاشورا در آنجا گرد آمده روضةالشهدا می خوانند و گریه می کنند و ماتم می گیرند. (آنندراج): ما را که ا ز فراق بتان دیده پرنم است گلگشت باغ روضهٔ ماه محرم است. اشرف (از آنندراج). || باغ و مرغزار یعنی سبزه زار. (غیاث اللغات). مرغزار. (صراح اللغة). باغچه. (التفهیم). چمن. چمنزار: گر فراز آیند و شعر اوستادم بشنوند تا غریزی روضه بینند و طبیعی نسترن. منوچهری. رفت سرما و بهار آمد چون طاووس بسوی روضه برون آمد هر محبوس. منوچهری. گروهی گفته اند که وی (روی نیکو)... باران رحمت است که روضهٔ معرفت را تازه گرداند. (نوروزنامه). انسیان را هم از مصحف انس روضهٔ انس و جان کنید امروز.خاقانی. بیضهٔ مهر احمدی جبهتش از گشادگی روضهٔ قدس عیسوی نکهتش از معنبری. خاقانی. بی نسیم رضات روضهٔ عمر سر نشوونمو نمی دارد.خاقانی. وی روضهٔ بوستان دولت در دخمهٔ پادشات جویم.خاقانی. من به چنین شب که چراغی نداشت بلبل آن روضه که باغی نداشت.نظامی. پیر چو زان روضهٔ مینو گذشت بعد مهی چند بدان سو گذشت.نظامی. شدند آن روضهٔ حوران دلکش به صحرایی چو مینو خرم و خوش.نظامی. من الیف مرغزاری بوده ام در ظلال روضه ها آسوده ام.مولوی. چون روضهٔ ربیع پر نقش بدیع کردند. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۲۱). تا مر این روضهٔ رضا و حدیقهٔ علیا چون بهشت به هشت باب اتفاق افتاد. (گلستان). گلشن و گل روضه و بستان بهم سرو و چمن رستم و دستان بهم.خواجو. - روضه رنگ؛ سبزرنگ. (از ناظم الاطباء) (آنندراج). زنگاری : صبح ظفر تیغ اوست حوروش و روضه رنگ روضهٔ دوزخ اثر حور زبانی عقاب.خاقانی. - روضه روضه؛ باغ باغ. باغ در کنار باغ. کنایه از باغها و روضه های بسیار: روضه روضه همه ره باغ منور بینند برکه برکه همه جو آب مصفا شنوند.خاقانی. - روضهٔ فیروزه رنگ؛ کنایه از آسمان. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از برهان). - روضهٔ کرم؛ به احتمالی ضعیف نام باغی از آن شیخ ابواسحاق بوده و به احتمالی بسیار قوی «کرم» تصحیف «ارم» است زیرا تشبیه جوانمردی به باغ معقول نیست و تعبیر در روضهٔ جوانمردی (باغ جوانمردی) اصلا شنیده نشده است و معنی ندارد و به معنی اخیر نیز مراد معنی معروف نیست بلکه باید باز مراد باغی از شیخ ابواسحاق باشد و شاید همان «گلستان ارم» باشد که خواجه در بیت زیر بدان اشاره می کند: در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا زلف سنبل به نسیم سحری می آشفت. و هیچ بعید نیست که باغ ارم امروزی در شیراز با روضهٔ ارم قدیم یکی باشد یعنی این باغ ارم یا در محل روضهٔ ارم قدیمی واقع است یا این تسمیه حاکی و یادگار از تسمیهٔ قدیمی می باشد. (از حواشی دیوان حافظ بقلم علامه قزوینی): فرشته ای بحقیقت سروش عالم غیب که روضهٔ کرمش نکته بر جنان گیرد.حافظ. || کنایه از بهشت است : تنت گورست و پا الحد دلت تابوت و جان مرده فراغت روضهٔ خرم مشقت دوزخ نیران. ناصرخسرو. همی گفت و در روضه ها می چمید کزآن خاربرمن چه گلها دمید. سعدی (بوستان). - روضهٔ آتشین؛ کنایه از دوزخ : روضهٔ آتشین بلارک تست باد جودی شکاف ناوک تست.خاقانی. - روضهٔ باغ رفیع؛ باغ بهشت. (از ناظم الاطباء) (از برهان) (آنندراج): از گل آن روضهٔ باغ رفیع ربع زمین یافته رنگ ربیع.نظامی. - روضهٔ ترکیب؛ جسد آدمی و قالب مردم. (از شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (از برهان) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء): روضهٔ ترکیب ترا حور ازوست نرگس بینای ترا نور ازوست.نظامی. - روضهٔ جاوید؛ کنایه از بهشت. (از آنندراج). - || کنایه از ذات حق. (آنندراج). - روضهٔ خلد؛ روضهٔ رضوان. باغ بهشت. (یادداشت مؤلف): یکی را سد مأجوج است دیوار یکی را روضهٔ خلد است بالان.عنصری. - روضهٔ خلد برین؛ کنایه از بهشت است : روضهٔ خلد برین خلعت درویشان است مایهٔ محتشمی خدمت درویشان است. حافظ. - روضهٔ خوب؛ بهشت. (ناظم الاطباء). - روضهٔ دارالسلام؛ کنایه از بهشت است : آخور خر کس نکرد روضهٔ دارالسلام کس جل سگ هم نساخت خلعت بیت الحرام. خاقانی. در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند آدم بهشت روضهٔ دارالسلام را.حافظ. بر نگاری دلنشین چون قصر فردوس برین گلشنی پیراهنش چون روضهٔ دارالسلام. حافظ. - روضهٔ دوزخ اثر؛ کنایه از شمشیر است : صبح ظفر تیغ اوست حوروش و روضه رنگ روضهٔ دوزخ اثر حور زبانی عقاب.خاقانی. - روضهٔ دوزخ بار؛ کنایه از شمشیر آبدار است. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از شرفنامهٔ منیری) (برهان) (از مجموعهٔ مترادفات). - روضهٔ رضوان؛ بهشت. باغ بهشت. (یادداشت مؤلف): رضای او به چه ماند به سایهٔ طوبی خصال او به چه ماند به روضهٔ رضوان. فرخی. ولایت تو ز امن ای امیر چون حرم است ز خرمی و خوشی همچو روضهٔ رضوان. فرخی. من ز دیدار شه جدا ماندم آدم از خلد و روضهٔ رضوان.فرخی. گر نسیم کرمش بر در دوزخ گذرد هاویه خوبتر از روضهٔ رضوان گردد. منوچهری. پدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم. حافظ. - روضهٔ رضوانی؛ کنایه از نوشته هایی که چون بهشت آراسته و زیباست : همه نسختها من داشتم و بقصد ناچیز کردند دریغا و بسیار دریغا که آن روضه های رضوانی بجای نیست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۹). - روضهٔ رفیع؛ کنایه از بهشت است. (از انجمن آرا). و رجوع به ترکیب روضهٔ باغ رفیع در ذیل همین ماده شود. - روضه وار؛ مانند روضه. مانند باغ بهشت. باصفا و خرم همچون باغ و گلستان. در صفا و نزهت چون باغ بهشت : گر گوشتان اشارت غیبی شنیده نیست برخاک روضه وار فریبرز بگذرید.خاقانی. || گور. قبر. تربت. مزار. (از یادداشت مؤلف). مقبره. مرقد: روضهٔ مقدس پیغمبر(ص) با بسیار صحابه آنجا [ در مدینه ] است. (حدود العالم). و همانجا [ در مدینه ] منبر و مسجد و روضهٔ پیغامبر (ص) است. (مجمل التواریخ و القصص). روضهٔ او [ حضرت محمد ص ] به مدینةالرسول اندر حجرهٔ عایشه هم پهلوی مسجد. (مجمل التواریخ و القصص). وقت قدوم روضه ترا مرحبا زده صدق دلت به حضرت او نورهان شده. خاقانی. روضهٔ پاک رضا دیدن اگر طغیان است شاید ار بر ره طغیان شدنم نگذارند.خاقانی. تو شب به روضه ای نبوی زنده داشته عین اللهت به لطف نظر پاسبان شده.خاقانی. بر سر روضهٔ معصوم رضا شبه رضوان شوم ان شاء اللََّه گرد آن روضه چو پروانهٔ شمع مست جولان شوم ان شاء اللََّه.خاقانی. کنم درخواستی زآن روضهٔ پاک که یک خواهش کنی در کار این خاک. نظامی. - روضهٔ غرا؛ کنایه از بارگاه و مسجد حضرت رسول (ص): البنی النبی آرند خلایق به زبان امتی امتی از روضهٔ غرا شنوند.خاقانی. || (اصطلاح فقه) مقدار فاصله ای که بین قبر پیغمبر (ص) و منبر در مسجدالنبی (در مدینه) موجود است. (یادداشت مؤلف).[ رَ ضَ / ضِ ] (اِخ) میان نسق شامی و نسق یمانی از کواکب ثابته را روضه خوانند یعنی باغچه. (از التفهیم).[ رَ ضَ ] (اِخ) نام رودخانه ای که در دهستان روضه چای بخش حومهٔ شهرستان ارومیه جاری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). و رجوع به روضه چای شود.[ رَ ض / ضِ ] (اِخ) میان منبر و مقبرهٔ حضرت رسول (ص) مکانی است که نام آنرا روضه گویند به استناد روایتی که از حضرت است. ناصرخسرو گوید: میان مقبره [ مقبرهٔ حضرت رسول ص ] و منبر هم حظیره ای است از سنگهای رخام کرده چون پیشگاهی و آنرا روضه گویند و گویند آن بستانی است از بستانهای بهشت چه رسول اللََّه فرموده است: «بین قبری و منبری روضة من ریاض الجنة». (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۷۴).
کلمات همقافیه با «روضه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضه» برای سرودن شعر