معنی روشنک

معنی روشنک

5 بازدید
[ رَ / رُو شَ نَ ] (مصغر، اِ) یا روشنک [ رَ / رُو شَ نْ ] نام دارویی است مانند کمای خشک شده. (ازبرهان) (ناظم الاطباء). شاطل. شاتل. ساتل. ساطل. (فرهنگ فارسی معین). شاطل: روشنک، گرم است مسهل صفرا و اخلاط غلیظه. (منتهی الارب). و رجوع به مترادفات کلمه شود. || (در دکن) ترازو سنگ. (برهان). || (در دکن) مشعل دار. (برهان) (انجمن آرا). مشعل چی. (ناظم الاطباء).
[ رَ شَ نَ ] (اِخ) دختر دارا. (خمسهٔ نظامی حواشی ج ۴). نام دختر دارا است که اسکندر بموجب وصیت دارا او را به عقد نکاح خود درآورد. (برهان) (از انجمن آرا) (از جهانگیری) (از شرفنامهٔ منیری). به یونانی رخسانه یا رکسانه. (یادداشت مؤلف). نام دختر دارا که اسکندر گرفت و تلفظ یونانی آن روخسنه است. (فرهنگ لغات شاهنامه). رکسانا. در فهرست شاهنامهٔ ولف روشنک آمده و در یونانی رکسانه یوستی در نامنامهٔ ایرانی آنرا روشنک آورده از اوستا راوخشنه . باید دانست که دختر دارا (داریوش سوم) که زن اسکندر شد استاتیرا نام داشت و آریان نام او را برسین نوشته و اسکندر بار دوم که به شوش آمد (۳۲۵ ق.م.) با او ازدواج کرد. اما رکسانه، زن دیگر اسکندر دختر اکسیارتس از نجبای سغد بود که اسکندر در سفر سغد با او ازدواج کرد و همین نام است که در ادبیات ما به «روشنک» تبدیل شده و او را دختر دارا (داریوش سوم) پنداشته اند. (از ذیل برهان چ معین). و رجوع به ایران باستان ج ۲ ص ۱۴۴۶ و ۱۸۸۳ و ج ۳ ص ۱۹۵۴ و فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۲ و ۵۶ و حبیب السیر چ سنگی ج ۱ صص ۷۳ -۷۴ و مجمل التواریخ و القصص ص ۵۶ و مزدیسنا و ادب پارسی ص ۳۷۱ و تاریخ گزیده چ لیدن ص ۹۹ و تاریخ سیستان ص ۱۰ شود: کجا مادرش روشنک نام کرد جهان را بدو شاد و پدرام کرد.فردوسی. همان روشنک را که دخت من است بدین نازکی دست پخت من است.نظامی. که روشن شود روی چون عاج او شود روشنک درةالتاج او.نظامی. اگر سر درآرد بدین شغل شاه سر روشنک را رساند به ماه.نظامی. که تا روشنک را چو روشنچراغ بیارند با باغ پیرای باغ.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «روشنک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید