معنی روشنروی
6 بازدید
[ رَ / رُو شَ ] (ص مرکب) وَضی ء. نیکوروی. (زمخشری). روشن. تابان. درخشان. (از یادداشت مؤلف): به صبح چیست؟ به صبح آفتاب روشن روی به خشم چیست؟ به خشم آتش زبانه زنان. فرخی. || نیکوروی. خوشرو: به من پرویز روشن روی بوده ست به گیتی در همه ما را ستوده ست.نظامی. || مناسب. خوب. شایسته. موفقیت آمیز. عالی : چشم بد دریافت کارم تیره کرد گرنه روشن روی کاری داشتم.خاقانی. || مقلوب روی روشن : بتانی دید بزم افروز دلبند به روشن روی خسرو آرزومند.نظامی.
کلمات همقافیه با «روشنروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر