معنی روشن‌روان

معنی روشن‌روان

6 بازدید
[ رَ / رُو شَ رَ ] (ص مرکب) صاف دل و تابان خاطر و زیرک و دارای فراست. (ناظم الاطباء). روشندل. روشن ضمیر. (یادداشت مؤلف). که درونی روشن دارد. که دلی روشن دارد: گشادند لب کای سپهر روان جهاندار و باداد و روشن روان.فردوسی. به شادی بر پهلوان آمدند خردمند و روشن روان آمدند.فردوسی. که همواره کارم به خوبی روان همی داشت آن مرد روشن روان.فردوسی. فرستاده ای جست روشن روان فرستاد موبد بر پهلوان.فردوسی. چنین گفت دانای روشن روان که شهر آن جهانست و دشت این جهان. اسدی. به شه گفت کای شمع روشن روان به تو چشم روشن همه خسروان.نظامی. یکی پرسید از آن گم کرده فرزند که ای روشن روان پیر خردمند. سعدی (گلستان). شنید این سخن پیر روشن روان بروبر بشورید و گفت ای جوان. سعدی (بوستان). مرا روشن روان پیر خردمند ز روی عقل و دانش داد این پند. سعدی (گلستان). و رجوع به روشندل و دیگر مترادفات کلمه شود. || بیدار. آگاه. هوشیار. مواظب. (از یادداشت مؤلف): [ یکی از جاسوسان افراسیاب شبانه به لشکرگاه کیخسرو آمد همه را خفته دید... ] چون آن دید برگشت و آمد دوان کز ایشان کسی نیست روشن روان همه خفتگان سربسر مرده اند تو گفتی همه روز می خورده اند.فردوسی. یکی آفرین کرد بر ساروان که بیدار بادی و روشن روان.فردوسی. || با روح روشن. شاد. مسرور: چنان بد که بی ماهروی اردوان نبودی شب و روز روشن روان.فردوسی. بدو گفت کاووس کان کارتست که روشن روان بادی و تندرست.فردوسی. ستایش گرفتند بر پهلوان که جاوید بادی و روشن روان.فردوسی. نخست آفرین کرد بر پهلوان که بیداردل باش و روشن روان.فردوسی. به رستم چنین گفت کای پهلوان همیشه بزی شاد و روشن روان.فردوسی. || مقلوب روان روشن : چو پالیزبان گفت و موبد شنید به روشن روان مرد دانا بدید.فردوسی. چو خفتان و چون درع و برگستوان همه کرد پیدا به روشن روان.فردوسی. چنان دید روشن روانم به خواب که رخشنده شمعی برآمد ز آب.فردوسی. ز روشن روانی که دارد چو آب بدو چشم روشن شده ست آفتاب.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «روشن‌روان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید