معنی روشنخرد
5 بازدید
[ رَ / رُو شَ خِ رَ ] (ص مرکب) خردمند. بینادل : دگر گفت کای مرد روشن خرد که سرت از بر چرخ می بگذرد.فردوسی. که روشن خرد پادشاه جهان مباد از دلش هیچ رازی نهان نظامی.
کلمات همقافیه با «روشنخرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر