معنی روشنبین
6 بازدید
[ رَ / رُو شَ ] (نف مرکب) بینا. دانا. (فرهنگ فارسی معین). پاک نظر و بینا. (ناظم الاطباء): اشعار زهد و پند بسی گفته ست آن تیره چشم شاعر روشن بین.ناصرخسرو. در دلم تا بسحرگاه شب دوشین هیچ نارامید این خاطر روشن بین. ناصرخسرو. مبارزی که مر او را بروز بار و مصاف هرآنکه دید ببیند بچشم روشن بین.سوزنی. تو آفتاب مبینی برای روشن بین که هست رای ترا بنده آفتاب مبین. سوزنی. مصلحت بود اختیار رای روشن بین او زیردستان را سخن گفتن نشاید جز بلین. سعدی. هر غباری کز سم اسپش بگردون بر شود دولت آنرا توتیای چشم روشن بین کند. ؟ (از آنندراج). || روشنفکر. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «روشنبین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر