معنی روسم
5 بازدید
[ رَ سَ ] (ع اِ) مهری که بدان سرهای خم را و مانند آنرا مهر کنند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). || مهر چوبی بزرگ که بدان غله را در انبار مهر کنند. (ناظم الاطباء). مهر خرمن. (مهذب الاسماء). || علامت و نشان. || آیین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || بلا. (منتهی الارب) (آنندراج). بلا و سختی. (ناظم الاطبا).[ ] (اِخ) یکی از حکما که در صنعت کیمیا (زرسازی) بحث کرده و بعمل اکسیر تام دست یافته. (ابن الندیم از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «روسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر